حكيم ابوالقاسم فردوسى
1270
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ز سيمين و زرّين كه آيد به كار * ز دينار و ز گوهر شاهوار فرستاد خاقان بنزديك اوى * درخشنده شد جان تاريك اوى بچوگان و مجلس بدشت شكار * نرفتى مگر كو بدى غمگسار برين گونه بر بود خاقان چين * همى خواند بهرام را آفرين يكى نامبردار بد يار اوى * برزم اندرون دست بردار اوى ازو مه بگوهر مقاتوره نام * كه خاقان ازو يافتى نام و كام بشبگير نزديك خاقان شدى * دو لب را بانگشت خود بر زدى بران سان كه كهتر كند آفرين * بران نامبردار سالار چين هم آنگه ز دينار بردى هزار * ز گنج جهان ديدهء نامدار همى ديد بهرام يك چند گاه * بخاقان همى كرد خيره نگاه بخنديد يك روز گفت اى بلند * توى بر مهان جهان ارجمند بهر بامدادى بهنگام بار * چنين مرد دينار خواهد هزار ببخشش گرين بيستگانى بود * همه بهر او زرّ كانى بود به دو گفت خاقان كه آيين ما * چنين است و افروزش دين ما كه از ما هر آن كس كه جنگىترست * بهنگام سختى درنگىترست چو خواهد فزونى نداريم باز * ز مردان رزم آور جنگ ساز فزونى مر او راست بر ما كنون * بدينار خوانيم بر وى فسون چو زو باز گيرم بجوشد سپاه * ز لشكر شود روز روشن سياه جهانجوى گفت اى سر انجمن * تو كردى ورا خيره بر خويشتن چو باشد جهاندار بيدار و گرد * عنان را بكهتر نبايد سپرد اگر زو رهانم ترا شايدت * وگر ويژه آزرم او بايدت به دو گفت خاقان كه فرمان تراست * بدين آرزو راى و پيمان تراست مرا گر توانى رهانيد از وى * سر آورده باشى همه گفت و گوى به دو گفت بهرام كاكنون پگاه * چو آيد مقاتوره دينار خواه مخند و برو هيچ مگشاى چشم * مده پاسخ و گر دهى جز بخشم گذشت آن شب و بامداد پگاه * بيامد مقاتوره نزديك شاه جهاندار خاقان به دو ننگريد * نه گفتار آن ترك جنگى شنيد ز خاقان مقاتوره آمد بخشم * يكايك بر آشفت و بگشاد چشم بخاقان چنين گفت كاى نامدار * چرا گشتم امروز پيش تو خوار همانا كه اين مهتر پارسى * كه آمد بدين مرز با يار سى بكوشد همى تا بپيچى ز داد * سپاه ترا داد خواهد بباد به دو گفت بهرام كاى جنگجوى * چرا تيز گشتى بدين گفت و گوى چو خاقان برد راه و فرمان من * خرد را نپيچد ز پيمان من نمانم كه آيى تو هر بامداد * تن آسان دهى گنج او را بباد بران نه كه هستى تو سيصد سوار * برزم اندرون شير جويى شكار نيرزد كه هر بامداد پگاه * بخروار دينار خواهى ز شاه مقاتوره بشنيد گفتار اوى * سرش گشت پر كين ز آزار اوى